Thursday, December 24, 2009




اعتراض مادران عزادار به ادامه‌ی بازداشت کامران آسا و خشونت علیه
پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی


با گذشت 18 روز از بازداشت کامران آسا برادر کیانوش آسا دانشجوی جان باخته طی وقایع پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، وی همچنان در بازداشت به سر می‌برد و طی روزهای اخیر نیز با انتقال به شعبه‌ی 28 دادگاه انقلاب، قاضی مقیسه اقدام به تایید قرار بازداشت موقت وی نموده است


کامران آسا صبح روز 16 آذر درب دانشگاه علم و صنعت در تهران توسط نیروهای انتظامی بازداشت گردید. وی قصد داشت به مناسبت روز دانشجو در مراسم بزرگداشت برادر خود در دانشگاه محل تحصیل وی شرکت کند. به همین منظور تاج گلی را نیز مزین به عکس برادرش آماده کرده بود، اما پیش از ورود به دانشگاه و شرکت در مراسم مورد اشاره بازداشت شد.


بنا بر گواهی پزشکی و تایید اداره نظام وظیفه کامران آسا به عارضه‌ی‌ قلبی دچار است. و به واسطه‌ی این بیماری تحمل شرایط زندان برای وی بسیار سخت است. همین موضوع باعث نگرانی بیشتر خانواده شده است.


مادر و خواهر کامران طی این مدت با مراجعه‌‌ی مکرر به دادستانی تهران، دادگاه انقلاب و زندان اوین برای ملاقات با کامران و تبدیل قرار بازداشت وی تلاش کرده‌اند. این در حالی است که شرایط نامناسب روحی و جسمی مادر داغدار کیانوش و کامران آسا به دنبال مرگ یک فرزند، با بازداشت پسر دیگرش تشدید شده است.


ما جمعی از مادران و خانواده‌های کشته شدگان وقایع اخیر که شش ماه است عزادار و داغدار از دست دادن فرزندان و عزیزان خود هستیم، ضمن پشتیبانی از مادر کیانوش آسا و همدردی با وی اعتراض شدید خود را نسبت به ادامه‌ی بازداشت کامران آسا اعلام می‌داریم.


ما مادران عزادار با ابراز نگرانی از تهدید و بازداشت اعضای خانواده جان باختگان حوادث اخیر، از جمله مراجعه‌ی اخیر ماموران امنیتی به مجتمع مسکونی محل زندگی مادر سهراب اعرابی و جمع آوری عکس‌های سهراب و اقدام به تهدید و ارعاب مادر وی و همچنین بازداشت برادر کیانوش آسا خواستار پایان دادن به اعمال خشونت آمیز و غیرقانونی با خانواده‌های قربانیان و آزادی هر چه زودتر کامران آسا هستیم

مادران عزادار
چهارشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹
ارسال شده توسط madarane azadar در ۲۳:۴۰

Wednesday, December 23, 2009

حمله‌ مامورين امنيتی به محل سکونت خانواده‌ سهراب اعرابی و
پاره کردن تصاوير سهراب




درد دل یک مادر عزادار




بعد از شکستن قبر شهدا ، باز شاهد اقدامات غیرقانونی دیگری بودیم. با خبر شدیم که نیروهای امنیتی یک شنبه شب از فرصت نبودن مادر سهراب استفاده کرده و به منزل او یورش بردند و کلیه عکسهایی را که مادر این شهید بر سردر منزل نصب کرده بود کندند و با خود بردند. هنگامیکه مادر سهراب به منزل بر می گردد و با این صحنه روبرو می شود شروع به اعتراض می کند و فریاد می زند که بچه ام را کشتید ، چرا عکسهای او را می کنید و می برید؟ هنوز صدای ضجه های مادر ندا بالای سر سنگ قبر شکسته فرزندش را فراموش نکرده ایم . هنوز تحصن مادر رضا مقصود بیگی را در غم از دست دادن فرزندش فراموش نکرده ایم. هنوز بی تابی های پدر امیر جوادی فر را فراموش نکرده ایم. هنوز 


از هر گوشه ی خاک کشور عزیزمان صدای ضجه های مادران، پدارن، فرزندان، همسران، ... بلند است . فرزندانشان را کشتید دیگر از جانشان چه می خواهید؟ نهال هایی که با هزار امید و آرزو بارور کرده بودند با بی رحمی تمام زیر وحشیانه ترین شکنجه ها از بین بردید. حالا می خواهید خاطراتشان را هم بدزدید؟ می خواهید افکارشان را هم زندانی کنید؟


به جای مرهم گذاشتن بر دل خانواده های داغدیده و زجر کشیده، آنها را می زنيد، تهدیدشان می کنید، دیگر فرزندانشان را زندانی می کنید. مادر عزادار کیانوش آسا که هنوز دردمند از دست دادن فرزند شایسته اش است باید نگران فرزند دیگرش که در دست این ناجوانمردان اسیر است باشد


چه نامی روی شما می توان گذاشت، چگونه می توانید شاهد ناله های خانواده های عزادار باشید 


پروین جان ما مادران عزادار تا مجازات آمران وعاملان کشتار وشکنجه فرزندان مان، دردادگاههای علنی. و همچنبن آزادی زندانیان عقیدتی با تو و با تمامی مردم عزادار کشورمان پیمان می بندیم که در مقابل این اقدامات غیرقانونی از پای نخواهیم نشست 


 


هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز


ارسال شده توسط madarane azadar در ۲۲:۱۲ 0 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام 







Security Forces Attack Sohrab Arabi Residence and Tear Sohrab’s Pictures


Gooya News- According to reports, on Sunday afternoon a number of security forces attacked the residence of the Arabi family in Tehran and tore down all of Sohrab’s pictures from the apartment corridors and the entrance of the apartment.

This happened while Parvin Fahimi, Sohrab’s mother, was not at home. When Mrs. Fahimi got home and noticed what was happening, she began to protest. According to her, the event was an an infringement of her family’s privacy.

Translated by Bahaar for Persian2English

 ،

Tuesday, December 22, 2009

تجمع حامیان مادران عزادار در لس آنجلس ، 19 دسامبر 






حامیان "مادران عزادار" در لس آنجلس، هیجدهمین گردهمآیی خود را مطابق هر شنبه در اوشن پارک شهر سانتامونیکا برگزار کردند تا همچنان راه مادران عزادار ایران را در لس آنجلس ادامه دهند. در این شب یکی ازفعالین حامیان مادران عزادار ایران در فرانکفورت که به لس آنجلس آمده بود به دیدار ما آمد و با نثار دسته گلی به یاد پاک جانباختگان ایران، پیام همبستگی و همراهی یارانش در فرانکفورت را با مادران عزادار ایران و نقاط دیگر جهان اعلام کرد

پیام تسلیت مادران خاوران به مناسبت درگذشت آیت اله منتظری
 


• جمعی از مادران خاوران، درگذشت آیت الله منتظری را که به اعتراض علیه کشتار فرزندان آن ها برخاست تسلیت گفته اند


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ٣۰ آذر ۱٣٨٨ - ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹



اخبار روز: «مادر لطفی»، مادر انوشیروان لطفی از جان باختگان اعدام های سیاسی در ایران، پیامی از جانب خود و جمعی از «مادران خاوران» به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری منتشر کرده است 



چنان با خوب و بد سرکن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند


آیت اله حسینعلی منتظری درگذشت. اینکه چند سال زیست و در چه جایگاهی قرارداده شد چندان از تلاش های بشردوستانه او نمی کاهد. آنچه اهمیت دارد ایستادگی او در برابر مستبدین و ستمگران چه در قبل و بعد از انقلاب است که بر همگان آشکار می باشد 


هنوز از خاطر من و دیگر مادران خاوران نرفته که در دهه پنجاه آیت اله منتظری و انوش و دیگر مبارزان آنسوی دیواری بودند که ما همراه با خانواده آیت اله به فرو ریختن دیوار جدائی ها می اندیشیدیم. دیوار جدائی در بهمن ۵۷ فرو ریخت. اما بار دیگر فرزندانمان به حبس دیگری گرفتار آمدند. این بار موضوع دادخواهی فرزندان جان باختگان مان را با آیت اله آزاده ای که درحصر ناخواسته گرفتار آمده بود مطرح میکردیم. ایشان با همه محدودیت ها حاضر به سکوت درمقابل کشتار فرزندانمان در سال شصت و هفت نشد 


من به نمایندگی از سوی جمعی از مادران خاوران درگذشت روحانی آزاداندیش را به همسر و فرزندان فهیم و آگاه او تسلیت گفته و خودرا در غم ازدست رفتن این مبارز سرسخت وشجاع شریک می دانیم 


گرچه او از همه محدودیت ها آزاد شد، اما یاد و خاطره تلاش های بشردوستانه او از خاطر ما نخواهد رفت 


مادر لطفی و جمعی از مادران خاوران
۲۹/۹/۱٣٨٨

Monday, December 21, 2009

«به ما بگویند چرا فرزندان‌مان کشته شده‌اند؟»


گزارشی از برخورد با مادران عزادار در گفت‌وگو با بهنار حضرتی


شیرین فامیلی



روز شنبه، ۱۴ آذر ماموران انتظامی و لباس شخصی حدود ۲۸ نفر از گروه مادران عزادار را در پارک لاله بازداشت کرده و دو روز بعد، هم‌زمان با تظاهرات ۱۶ آذر (روز دانشجو) آن‌ها را آزاد کردند.





گروه مادران عزادار بعد از کشته شدن ندا آقا سلطان، زن جوانی که با شلیک گلوله در تجمع اعتراضی پس از انتخابات کشته شد، به وجود آمد. این گروه هر هفته روزهای شنبه به عنوان همدردی با مادرانی که فرزندان خود را در پی نا‌آرامی های اخیر ایران از دست داده‌اند در پارک لاله حضور می‌یابند و راهپیمایی آرامی دارند.


شیرین عبادی، حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل، روز ۱۷ آذر جایزه حمایت بین‌المللی از حقوق بشر را که امسال به او اهداء شده بود، به عنوان قدردانی و سپاس از مقاومت کمیته مادران عزادار به آن‌ها تقدیم کرد.


او درسخنرانی خود به همین مناسبت به این نکته اشاره کرد با وجود این که مادران عزادار هر شنبه با لبانی خاموش و چشمانی اشکبار در حالی که عکس عزیزان خود را حمل می‌کنند در پارک لاله گرد هم می‌آیند و یاد جوانان خود را گرامی می‌دارند، ولی متأسفانه مأموران دولتی همین شیوه اعتراضی را نیز برنمی‌تابند و آن را به خشونت می‌کشند.


بهناز حضرتی، فعال زنان و از اولین اعضای گروه مادران عزادار، که هفته گذشته او نیز به همراه تعداد دیگری از مادران بازداشت شده بود در گفت‌وگو با رادیو زمانه از نحوه بازداشت خود و از مقاومت مادران در زندان چنین می‌گوید:


من اصلاً در جریان نبودم که تعداد مأموران لباس شخصی در پارک این قدر زیاد است. ساعت پنج همین که پایم را داخل پارک گذاشتم یک ماشین سفید بدون هیچ آرم و علامتی پیچید جلوی من و گفت برو بالا. من گفتم شما چه کسی هستید و برای چه من باید بروم بالا؟


در حالی که نیروهای ناجا حدود یک متر با ما فاصله داشتند، آن‌ها پشت گردن مرا گرفتند و توی ماشین انداختند و دو خانم دیگر را هم داخل ماشین پرت کردند. داخل ماشین خانمی از نیروهای ناجا کنار من نشسته بود، من به او گفتم فقط به من بگویید چه کسی هستید و مرا کجا می‌خواهید ببرید؟ آیا لباس شخصی هستید؟ گفت: نه خیال‌تان راحت باشد ما ناجا هستیم.


ما را ابتدا در خیابان‌ها گرداندند و منتظر دستور بودند که ما را کجا ببرند، یکی می‌گفت ببریم‌شان زندان اوین، دیگری می‌گفت نه، آخر تصمیم گرفتند ما را به خیابان وزرا ببرند.


به بازداشتگاه خیابان وزرا که رسیدید، آن‌جا چند نفر دیگر را بازداشت کرده بودند؟


وقتی داخل شدیم دیدیم که تعداد بازداشت شدگان ۲۸ نفر است. خانمی آن‌جا حالش بد شد و او را بردند تا با اورژانس به بیمارستان منتقل کنند و بقیه ما را داخل یک اتاق کردند و در را بستند.


بعد از مدتی آمدند گفتند که باید عکس بگیریم، ما همگی گفتیم که چون گناهی مرتکب نشده‌ایم پس عکس نمی‌گیریم. رییس آن‌ها گفت چنین کاری به ضرر شما است، ما گفتیم که ضررش را قبول می کنیم، چون مجرم نیستیم.


یکی دو ساعت بعد آمدند گفتند باید از شما انگشت نگاری کنیم، ولی مادران عزادار باز هم نپذیرفتند و گفتند انگشت نگاری هم انجام نمی‌دهیم. بعد ما را به سلول‌های دو متر در دو متر و نیم بردند و هر هشت یا ۹ نفر را داخل یک سلول کردند.


ما متوجه نمی‌شدیم شب است یا روز، چون سلول‌ها بسیار تاریک بود و اجازه نمی‌دادند چراغی روشن شود.


خانم حضرتی! تمام افراد بازداشت شده از گروه مادران عزادار بودند؟


نه، گویا دستور داده بودند که هر کس در پارک است را بازداشت کنند، چه گناهکار چه بی‌گناه. چون کسانی هم آن‌جا بودند که اصلاً جزو گروه مادران عزادار نبودند.


مثلا دو خواهر بسیار جوان بودند که برای تفریح به پارک آمده بودند ولی این‌ها را نیز بازداشت کرده بودند. این دو خواهر یک‌دیگر را بغل کرده بودند و گریه می‌کردند.


از شرایط زندان و روحیه مادران عزادار بگویید.


شرایط بسیار سختی بود، به عنوان مثال ۴۸ ساعت بدون این که اتهامی را به ما تفهیم کنند یا حتی آب و غذا به ما بدهند در آن‌جا بودیم.


بعضی از خانم‌ها مریض بودند و مشکل داشتند، مثلاً یکی از خانم‌ها حدود ۶۰ سال سن داشت و دچار دیابت بود که دو بار برای او اورژانس آمد و مأموران اورژانس می‌گفتند باید بلافاصله به بیمارستان منتقل شود، اما آن خانم قبول نکرد و گفت تا زمانی که این مادران اینجا هستند من هم پا به پای آن‌ها هستم، مگر این که بمیرم یا ما را آزاد کنند.


بعد از ۴۸ ساعت شما را با چه شرایطی آزاد کردند؟


صبح روز ۱۶ آذر حدود ساعت ۱۰ به ما گفتند حاضر شوید تا شما را به دادسرا ببریم و قاضی حکم صادر کند.


دو تا دو تا به ما دستبند زدند و ما را به حیاط آوردند، وقتی در را باز کردند که خارج شوند دیدیم که تمام خانواده‌های ما پشت در هستند و دارند شلوغ می‌کنند.


آن‌ها هم متوجه شدند که شرایط بد است و نمی‌توانند خارج شوند. چون دیدند تعداد بازداشت شدگان زیاد است گفتند قاضی را بفرستید، بنابراین ما را دوباره به سلول‌ها منتقل کردند تا قاضی بیاید.
ما آن‌جا اعتراض کردیم و گفتیم فقط تا ساعت ۱۲ به شما فرصت می‌دهیم که قاضی بیاید چون واقعا در زندان خسته شده بودیم.


بعد به ما گفتند به سلول‌ها بروید و درها را ببندید، ولی ما گفتیم امکان ندارد که دوباره پای‌مان را در سلول‌ها بگذاریم و باید تکلیف ما را روشن کنید و در سلول‌ها را محکم به هم می‌زدیم. تا این که زن‌های ناجا با باتوم وارد شدند، ما هم گفتیم اگر می‌توانید همه ما را بزنید ولی دوباره به سلول نمی‌رویم. یکی از آن‌ها گفت قاضی در راه است و دارد می‌آید.


ما دیدیم که دارند بازداشتی‌های ۱۶ آذر را می‌آورند که ۳۰ نفر از دختران جوان دانشجو بودند. ما که دیدیم اینها ناراحت هستند و گریه می‌کنند، خواندن سرود «یار دبستانی» را آغاز کردیم و به دختران دانشجو گفتیم نترسید، اینها نمی‌توانند هیچ غلطی بکنند.


با این همه مقاومتی که مادران عزادار نشان دادند، وقتی قاضی آمد به شما گفت به چه اتهامی بازداشت شده‌اید؟


نه، اصلاً قاضی هیچ صحبتی نمی‌کرد. حتی زمانی که می‌خواستند ما را به دادگاه منتقل کنند، لباس شخصی‌ها همه در حیاط ایستاده بودند و به محض این که ما هم به حیاط آمدیم و نگاه‌مان به هم افتاد، همه آن‌ها فرار کردند.


یکی از خانم‌های ناجا که رییس بود به ما گفت ببینید اینها یک کاری کرده‌اند که هیچ‌کس به گردن نمی‌گیرد و همه مانده‌اند که با شما چه کنند، چون خانواده‌های‌تان از بیرون فشار می‌آورند و خودتان هم که اینجا سرو صدا می کنید.


خانم حضرتی! خواست مادران عزادار و حامیان آن‌ها چیست؟


ما فقط می خواهیم به مادران جواب بدهند که به چه گناهی فرزندان‌شان کشته شده‌اند و به چه گناهی فرزندان‌مان را بازداشت می‌کنند و ماه‌ها از آنان بی خبر می‌مانیم. میان ما خانمی است که ۱۰ سال است از پسر خود خبری ندارد، ۱۰ سال است که نمی‌داند پسرش زنده است یا مرده.


ما به خاطر جوانان‌مان تا آخرین قطره خون خود می‌جنگیم، چون زندگی ما فنا شده و روحیه‌های خود را از دست داده‌ایم.


شما نمی‌دانید جوان‌های ما چقدر بی‌گناه هستند، وقتی در تظاهرات این جوان‌ها را کتک می‌زنند انسان می‌خواهد خون گریه کند، اینها بسیار مظلوم هستند.

Sunday, December 20, 2009

بازداشت گسترده خانواده های زندانیان سیاسی


ماموران امنیتی با متوقف ساختن اتوبوس حامل خانواده های زندانیان سیاسی که برای شرکت در مراسم خاکسپاری آیت الله منتظری عازم قم بود، گروهی از آنان را بازداشت کردند.



اتوبوس حامل خانواده های زندانیان سیاسی ساعت 21:30 عازم قم برای شرکت در مراسم درگذشت آیت الله منتظری بود که در میدان انقلاب تهران توسط نیروهای لباس شخصی که خود را ماموران پلیس امنیت می نامیدند متوقف شد.


ماموران امنیتی پس از 45 دقیقه معطلی با بیسیم از مقامات مافوق خود کسب تکلیف کردند و در نهایت با گرفتن کارت شناسایی و تلفن های همراه مسافران اتوبوس، برخی از آنان را از اتوبوس خارج کردند.


لازم به ذکر است که ماموران با رفتاری بسیار اهانت آمیز با خانواده های زندانیان سیاسی برخورد می کردند و حتی در مواردی با فریاد و فحاشی از بازداشت شدگان می خواستند سکوت را رعایت کنند و کارت شناسایی و تلفن همراه خود را در اختیار آنان قرار دهند. برخورد ماموران با فاطمه آدیوند که همسر شهید است هتاکانه بود.


گفتنی است در این اتوبوس همسران عبدالله مومنی، پیمان عارف، فیض الله عرب سرخی (به همراه دو دختر او)، مصطفی تاج زاده، بهمن احمدی عمویی، مسعود باستانی، علی تاجرنیا و نیز زهره آغاجری و شیوا نظرآهاری و .. حضور داشتند.


همچنین اعضا کمیته گزارش گران حقوق بشر و جمعی از فعالان حقوق زنان در میان مسافران این اتوبوس بودند.


اسامی بازداشت شدگان تا این لحظه:


مهناز افضلی، شیوا نظر آهاری ، محبوبه عباسقلی زاده، کوهیار گودرزی، سعید ریاحی
بیست و سومین هفته همبستگی زنان کلن با مادران عزادار ایران

20 December 2009
 
امروز را با بارش برف شدید وبا 15 درجه زیر صفر آغاز کردیم . به همین دلیل  تعدادمان از همیشه کمتر بود.  یازده نفر بودیم . بارش برف شدید مانع از آن میشد که پلاکاردها را نگه داریم
  تعداد مهم نیست ، حرکت مهم است که با عزم زنان ادامه دارد

 در این هفته به ویژه  به پیام خانم زینالی مادر سعید پرداختیم . عکسهای سعید و سخنان خانم زینالی را روی پلاکاردهای جدید تهیه کرده بودیم و رهگذران را از وضعیت او آگاه کردیم
خانم زینالی از تلاش خود برای افشای دردی که به شما میگذرد  نخواهیم ایستاد

چند روز دیگر عید کریسمس است و در این کشورها از یک ماه پیش مردم در تدارک هستند از یکماه قبل هر یکشنبه را به پیشواز میروند و مراسمی دارند. از جمله غرفه های فروش وسائل کریسمس.  هدف سر زدن به این غرفه ها فقط خرید کردن نیست . دوستان و خانواده  ها با کودکانشان ، همکاران با هم برای گذراندن چند ساعتی بی دغدغه و خوشی به این بازار ها سر میزنند.  سنت زیبائیست که به آنها شادی میدهد . کریسمس را عید دوستی عید صلح و عید آشتی میدانند. با اینکه این جنب و جوش  در کنار ما صورت میگیرد ولی  ما چقدر از این واژه ها دوریم . با اینکه در این مملکت زندگی میکنیم ولی شرایط موجود در کشورمان برای ما روحیه ای باقی نگذاشته که با دوستان آلمانی در مراسم شادیشون شریک باشیم 

با آرزوی صلح و آرامش برای ایران و ایرانیها و با آرزوی شادی و خنده برای خانواده هائی که فرزندانشان در بندند و با آرزوی دادخواهی فرزندان از دست رفته  و با آرزوی رهائی و پیروزی ملت ایران مراسم امروز را به آخر رساندیم